"محبوب"

 


محبوب، مردی ست ناشناس با همسرش.
رفیق من با آستین ها، گردن و چشمانش!
محبوب کسی ست که بر پشتش می خوابد.
کسی که در باران کفش پاره می پوشد.
محبوب مردی ست طاس که کلاه بر سر ندارد.
کسی که انگشتش بر درب گیر می کند.
محبوب کسی ست که از درد یا شرم عرق بریزد.
شخصی که به فرمانِ دستانش به سینما می رود.
کسی ست که با آن‌که ندارد می پردازد.
محبوب کسی ست که بر پشتش می خوابد.
کسی که دیگر کودکی اش را به خاطر نمی آورد.
محبوب کسی ست که می نشیند.
کسی ست که تیغ ندارد.
مردی ست طاس که کلاه بر سر ندارد.
محبوب دزدی ست بدون گل های سرخ.
کسی ست که ساعت بر دست می کند و خدا را دیده.
کسی که شرافت دارد و نمرده است.

"سزار وایه خو / مسعود بساطی"