پیشنهاد فیلم
میبینید؟ همه کولهبار و اندوختهشان را به دوش انداخته و تنها چند متر با دنیایی به زعم خود بهتر فاصله دارند، دنیایی که شأنشان را حفظ کند، دنیایی که حق خود میدانند،
-آخرش چه؟
-نمی رسند؛
حکایت ماست، همینقدر ابزورد و سیاهِ کمدی گونه؛
این یک سکانس از فیلم سینمایی " #آوازهایی_از_طبقه_دوم " اثر #روی_اندرسون سوئدی ست، این فیلم پر از نکته است، مهمترینهایش بیان انسانهایی ست که هم را نمیفهمند، انسانهایی که کشیششان کودک را قدیس میکند و سپس با قربانی کردنش قهرمان میسازد، بیان جامعهای ست که سردمدارانش برای حل بحرانش سردرگماند، چیزی در آستینشان ندارند و خود از بقیه آشفتهترند و همچنین حکایت آدمهایی که دیگران را قربانی منفعت مالی خود میکنند و ارزشی برای موجودیت دیگران قائل نیستند؛ دلال صلیب فروشش هم صلیبها را به دور میافکند، چرا که نمیتواند از یک بازندهی مصلوب پولی به جیب بزند: حکایت جالبِ دیگری از دین گریزی مردم.
طنز تلخ دیگر فیلم این است که دیوانهترینِ این مردم، عاقلترینشان است.
سینمای گروتسکِ اندرسونِ محبوبم بیش از هر چیز به بیان بی خاصیتی انسان دامن میزند، انسانی که نه تنها برای جامعهاش کاری نمیکند، بلکه از پس خودش هم بر نمیآید؛ وقتی به کشف لایههای پنهان فیلم مینشینی خیره کننده و کامل است و دنیایی میبینی که با آن بیگانه نیستی بلکه خود در میانهاش دست و پا میزنی، البته این نخستین قسمت از سه گانهی شاهکار اوست و محصول سال ۲۰۰۰، همزمان با آغاز قرن بیست و یکم و شروع یک ماجرای جدید برای بشریت است دو قسمت دیگرش هم یک به یک به شیوهی خود حرفها دارند.
روی اندرسون معرکه است، محال است زبانش را بفهمید و عاشقش نشوید. بیایید چنانکه اندرسون این سهگانه را شروع کرد ما هم با بند آخر همین شعر سزار وایهخو تمامش کنیم:
"محبوب کسی ست که شرافت دارد و نمی میرد.".

